|
|
|
|
|
خداوندانکردم من گناهی فقط کردم به چشمونش نگاهی
اگرباشد نگاه من گناهی مجازاتم بکن هرطور که خواهی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 21:50 توسط مجید گوگوری
|
||
|
|
|
|
|
سرصف منتظرسرگروبان میشینم با یه صوتش پا میشم بایه صوتش میشینم سردرس اسلحه اون میاد با یک ژ۳ تا که شلیک بکونه دست به دیوار برسه خوشتیپ محله بودم کاکلی روی سرم حالا من خودم جلو پوتین هام پشت سرم ۲۴ ماه میگذره اما بی خیال میشم ولی طاقت نداره بخدا دوست دخترم
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 21:27 توسط مجید گوگوری
|
||
|
|
|
|
|
عشق لالایی بارون تو شباست
نم نم بارون پشت شیشه هاست لحظه شبنم و برگ گل یاس لحظه رهایی پرنده هاست توخود عشقی که همزاد منی توسکوت من و فریاد منی توخود عشقی که شوق موندنی غم تلخ و گنگ شعرای منی وقتی دنیا درد بی حرفی داره تویی که فریاد دردای منی توخودعشقی که همزاد منی تو سکوت من وفریاد منی دستای توخورشید ونشون میدن چشمای بسته موبیدارمی کنن صدای بال پرنده رو لبات توگوشام دوباره تکرارمی کنن زندگی وقتی که بیزاری باشه روزو شب هاش همه تکراری باشه شاید عشق برای بعضی عاشقا لحظه بزرگ بیداری باشه عشق لالایی بارون تو شباست نم نم بارون پشت شیشه هاست لحظه عزیزبا تو بودنه آخرین پناه موندن منه توخود عشقی که همزاد منی توسکوت من و فریاد منی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 10:28 توسط مجید گوگوری
|
|
||
|
|
|
|
|
این جهان آبادو،ویران به ما خواهد گذشت
زندگی سخت یا که آسان به ما خواهد گذشت ماکه عاشقیم به سراسر این جهان به ما خواهد گذشت در گلستان یا که در زندان به ما خواهد گذشت من نگویم که به درد،دل من گوش کنی بهتر آن است این قصه فراموش کنی دوست ندارم که به من گویی دوستت دارم دوست دارم که احساس کنی دوستت دارم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 20:45 توسط مجید گوگوری
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی جاده ی باریکی داره
روز روشن شب تاریکی داره |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 20:31 توسط مجید گوگوری
|
||
|
|
|
|
|
عاشقم عاشق ستاره صبح
عاشق ابرای سرگردان عاشق روزهای بارانی عاشق هرچه که نام تواست بر آن |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 20:28 توسط مجید گوگوری
|
||
|
|
|
|
|
هم خونه من ای خدا،ازمن دیگه خسته شده
کتاب عشق مادیگه خونده شده بسته شده خونه دیگه جای غمه اون داره از من دور میشه این خونه قشنگ ماداره برامون گور میشه ای دل من ای دیوونه بذار برم از این خونه اون دست گرم ومهربون بادست من قهره دیگه چشمای غمگینش بامن قصه شادی نمیگه هم خونه من بادلم خیال سازش نداره دستای مدونش دیگه میل نوازش نداره ای دل من ای دیوونه بذاربرم اراین خونه وقتی به یاداون زوزابوسه به موهانش میزنم سرش به کارخودشه انگارنه انگارکه منم شب تامیخوام حرف بزنم اون خودشو به خواب زده اون مثل روزگارشده یه روزخوبه یه روزبده ای دل من ای دیوونه بذاربرم ازاین خونه |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 17:32 توسط مجید گوگوری
|
|
||
|
|
|
|
|
بی توباز،پرندهابه زیربارون می شینن
کبوتراخسته میشن می آن توایوون می شینن آینه ها،چشم منویه حوض پرآب می بینن گلای قالی همه بهاروتوخواب می بینن می دونم یه روزمیای،همین روزادیرنمی شه دل عاشق تاهزارسال دیگه پیرنمیشه دیگه آفتاب می گیره شب بوی مهتاب نمی ده سال بیادبره کسی به گلدوناآب نمی ده آسمون ستاره هاشودیگه ازیادمی بره پیرهن سبزبهاروباخودش بادمی بره می دونم یه روزمی یای،همین روزادیرنمی شه دل عاشق تاهزارسال دیگه پیرنمی شه زندگی بی تومثل ابره که زودبارون می شه اگه آدم کوه باشه ازغصه هاداغون می شه دیگه اون وقت واسه کی قصه بگه لبای من دوست دارن ابرهاهمه گریه کنن برای من می دونم،یه روزمی یای همین روزادیرنمی شه دل عاشق تاهزارسال دیگه پیر نمی شه
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:50 توسط مجید گوگوری
|
|
||
|
|
|
|
|
من گل آلاله بودم بادوحشی پرپرم کرد آتشی بودم دردل صحرا باداومدخاکسترم کرد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 14:44 توسط مجید گوگوری
|
|
||
|
|
|
|
|
کاشکی تاریکی میرفت،فردامی شد صبح می شد،چشمون توپیدامی شد لب های نازتوباقصه عشق مثل گلهای بهاری وامی شد تادلم شکوه روآغازمی کنه دیگه اشکم واسه من نازمی کنه یادته قول دادی پیشم می مونی قصه عشق زیرگوشم می خونی نمی دونست دل وامونده من که تورسم بی وفایی می دونی تادلم شکوه روآغازمی کنه دیگه اشکم واسه من نازمی کنه هنوزازعشق تولبریزه تنم عاشق چشمون نازتو منم نمی دونم چرامن هم مثل تو نمی تونم زیرقولم بزنم تادلم شکوه روآغازمی کنه دیگه اشکم واسه من نازمی کنه
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 11:7 توسط مجید گوگوری
|
|
||
|
|
|
|
|
تونه بارونی نه شن باد
تونه مرهمی نه فریاد تونه خسته ای نه هم پا تونه ازغیری نه ازما تونه بیرون نه درونی تونه ارزون نه گرونی تونه خاکی پوشش گنج نه یه مهره روی شطرنج توفقط هستی که باشی تونه مرگی نه تلاشی نمی تونم،نمی تونم توروهم صدابدونم تویه روزسبزی یه روز،زرد یه روزهمدردی یه روزدرد اگه اشتباه می خونم بگوراست بگوبدونم توکدوم رنگی کدوم بو اگه سکه ای کدوم رو که نه ظلمت نه فروغی نه روکودی نه بلوغی نکنه حرف های خامم خاطرعزیزوآزرد نکنه اسم حقیرم توکتابای توخط خورد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 14:0 توسط مجید گوگوری
|
|
||
|
|
|
|
|
ای پرنده ،ای پرنده شوق پروازدرتومرده شعرتلخ خستگی روکی به یادتوسپرده ای پرنده زیربارون راه برگشتی نداری هردوتامون قصه داریم قصه ماگریه داره تونداری بال پرواز،من ندارم راه چاره
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 10:20 توسط مجید گوگوری
|
||
|
|
|
|
|
من از لب تو منتظریه حرف تازم تاقشنگترین قصه عالم روبسازم تومعنی بهترین کلامی مفهوم تمام شعرهامی منظورومرادهرپیامی توقبله هرامیدواری تومظهرفخرهرتباری برترزلطافت بهاری من ازلب تومنتظریه حرف تازم تاقشنگترین قصه عالم روبسازم تورئوفی توشریفی توبه حرمت سکوتی توعزیزترین عزیزی توبه عمق ملکوتی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 14:16 توسط مجید گوگوری
|
|
||
|
|
|
|
|
گلی که دست توچیده پیش رومه هنوزم بادبادکامون لب بومه صدای پات میادازاون سردالون میگی خوبی چیه وفا کدومه بین ماهرچی بوده تموم شده عشق این دوره چه بی دووم شده دست سردت میگه اون روزاگذشته دیگه عشق وعاشقی ازما گذشته میگم آروم بشه دل تنها بمونه میدونم دوره این حرف هاگذشته بین ماهرچی بوده تموم شده عشق این دوره چه بی دووم شده دلم اندازه این ابراگرفته عشق توخنده ازاین لب هاگرفته چی بگم هرچی بگم فایده نداره غم عالم توی قلبم جاگرفته بین ما هرچی بوده تموم شده عشق این دوره چه بی دووم شده کسی که زندگیشوباخته تونیستی اون که بارنگ وریاساخته تونیستی اون منم تنهاترین تنهای دنیا اون که خوب وبدونشانخته تونیستی بین ماهرچی بوده تموم شده عشق این دوره چه بی دووم شده |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 11:26 توسط مجید گوگوری
|
|
||